محسن جابرى عربلو

114

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى )

[ « ش » ] شاهد در لغت : به معنى حاضر مىباشد « 1 » . و در فقه گواه را گويند كه در موقع حدوث و وقوع جنايت يا سرقت يا قتل و مانند آنها حاضر باشد و واقعه را مشاهده نمايد « 2 » . ر ك : شهادت . شراء خريدن ، فروختن ، گفته مىشود : شريت الشىء شراء : اذا بعته و اذا بعته و اذا اشتريته أيضا و هو من الاضداد « 3 » » . لفظ شراء هرچند در لغت از اضداد بوده و معنى بيع و نيز اشتراء را افاده مىكند ليكن در عرف بيشتر در اشتراء ( خريد ) به كار مىرود و استعمال آن در بيع قليل است . و بدين جهت استعمال آن در ايجاب نيازمند به قرينهء معينه است « 4 » . شرط الزام شىء و التزام آن در ضمن بيع و نحو آن . و همچنين است شريطه . ج : شروط . و به عبارت ديگر : « الشرط الزام الشىء و التزامه فى البيع و نحوه « 5 » » . در مكاسب آرد : ظاهر تعريف فوق آن است كه شرط در التزام ابتدايى مجاز باشد ليكن گفته مىشود كه چنين اطلاقى بدون اشكال صحيح است بالجمله شرط در عرف به دو معنى ذيل اطلاق مىگردد : الف - معنى مصدرى گفته مىشود : « شرط فهو شارط و ذلك الامر مشروط و فلان مشروط له أو عليه » و بدين معنى گاهى شرط به معنى مشروط مىآيد مانند خلق كه به معنى مخلوق مىآيد و اين استعمال مجاز است . ب - چيزى كه از عدمش عدم مشروط لازم آيد بدون ملاحظهء آنكه از وجودش وجود مشروط لازم آيد يا نيايد . در مكاسب اضافه مىكند : مراد از شرط در بيان شارع نظير « المؤمنون عند شروطهم » يا معنى مصدرى

--> ( 1 ) . قاموس مادهء « شهد » تعريفات ( جرجانى ) ص 109 . ( 2 ) . فرهنگ علوم ( دكتر سجادى ) ص 310 . ( 3 ) . لسان العرب مادهء « شرى » ، الصحاح ج 6 ، ص 2391 . ( 4 ) . مكاسب ( شيخ انصارى ) ص 95 . ( 5 ) . قاموس مادهء « شرط » . لسان العرب مادهء « شرط » .